آن روی ترسناک سکه اینترنت

خانه / آموزشی / آن روی ترسناک سکه اینترنت

آن روی ترسناک سکه اینترنت

von طراحی سایت منسیکس Facebook Google+
در آموزشی

همیشه در صحبت ها و مقالاتم به این نکته بسیار مهم اشاره کردهام که ما باید مردم را نسبت به اینترنت آگاه کنیم و آنان را با این شمشیر دو لبه، این سکهی دو رو بیشتر آشنا سازیم. در این مقاله تنها قصد دارم از آن روی ترسناک و وحشتناک این سکه بنویسم.
این مقاله هشداری است برای آنان که اینترنت را خیلی ساده انگاشتهاند. اصلاً اینطور نیست … اصلاً اینطور نیست …
چند ماه پیش، بیش از یک ششم مردم دنیا ده سالگی اینترنت را با اولین تماس صبحگاهی شان به آن و چک کردن صندوق پست الکترونیک شان، یا نوشتن در وبلاگ مثلاً خصوصی شان جشن گرفتند. آن روز، من هم از خواب بیدار شدم و پشت کامپیوترم نشستم و به کامپیوتری که هنوز بیدار نشده، صبح بخیری گفتم و تمام مدت در این اندیشه بودم که ده سال دیگر کدامیک از ما (من و کامپیوترم) به آن دیگری سلام و صبح بخیر می گوییم؟
در این اندیشه بودم که ده سال، بیست سال یا سی سال بعد، – اگر عمری باشد سی سال دیگر من باید پیر مردی ۶۸ ساله باشم – نمی دانم شاید این کامپیوتر و موبایل و امواج ماهواره ای و … تا رسیدن به آن زمان دمار از روزگارم درآورده باشند، اما اگر شانس بیاورم و اصلاً این دور و اطراف باشم، کامپیوترها و این اینترنت کذایی به کجا رسیده است تا چه حد پیشرفت کرده و تا چه اندازه امن تر شده است. نمی دانم، اما این روزها، با شک تردید، گاه با وحشت و گیج و منگ از خواب بیدار می شوم. نه به امروز اعتمادی دارم و نه به فردا، گرچه همیشه سعی می کنم خوش بین باشم، اما هر اتفاقی، هر چند کوچک و بی اهمیت، مرا به فکر فرو می برد: آیا ده سال دیگر این مشکل از میان رفته است؟
آیا ده سال دیگر، این محیط (اینترنت)امن تر از این خواهد بود؟ آیا بیست سال دیگر کامپیوتر من آنقدر با ادب خواهد بود که ابتدا او به من سلام کند یا اینکه نه این من و ما هستم که باید برای روشن کردن و اتصال به فضای سایبر به او خوش آمد بگوییم تا که بیاید: خرامان و آهسته، یا سریع و پر شتاب.
می خواهم شما را با آن روی ترسناک و وحشتناک این سکهی دو روی اینترنت آشنا سازم. شاید بسیاری از شما نیز پیش از این با این روی سکه آشنا شده باشید – که در اینصورت این مقاله برای شما نیست – اما اگر به تازگی است که وارد این فضا شده اید، اجازه دهید که این بار، این من باشم – انسانی آن سوی این دستگاه و این رشته سیم ها – که به شما خوش آمد میگوید. «آری فرزندم خوش آمدی … به عصر ماشین خوش آمدی!» موسیقی دلنشین ولی گاه هشدار دهنده و هولناک پینک فلوید در گوشم می پیچد و می پیچد و ناگهان فرار می کند.
امروز، اینترنت، ابزاری بسیار قوی است برای جستجو و یافتن اطلاعات، هر آنچه هست و نیست، برای جستجو و یافتن آدمها، هر آن کس که باشد، برای یاد گرفتن و یاد دادن، برای کسب شهرت، یا محبوبیت، یا برای کسب ثروت، پول درآوردن و زندگی راحت تر ساختن و داشتن، – از همه چیز و همه کس – برای حضور و برای صعود و برای پیشرفت و ترقی!
اما غیر از اینها، اینترنت روی دیگری نیز دارد: اختلاف، درگیری، خشم، انحتاط، انحراف، ضرر و زیان، ورشکستگی، بی آبرویی و فقر! آری، اینترنت به عقیده من، هیولای زیبا و فوق العاده ای است. با روشن کردن این کامپیوتر، اینترنت مرا به درون گرداب گسترده گیتی می کشاند به فضایی که اگر بخواهد می تواند رحم نکند … ابزار ها هر روز ساده تر و سهل تر برای استفاده … کاشکی این ابزار اما، همیشه می توانست در دست آدمهایی خوب باشد! اما این چنین نیست و مطمپن هستم که – حداقل به این زودی ها – چنین نیز نخواهد شد که این ابزار فقط به آدمهای خوب سلام کند و به تنها به آنان خوش آمد بگوید و به نوعی – مثلاً با استفاده یک برنامه (فرضی) روانشناسی از راه دور به صورت بی سیم – مانع از ورود یا استفاده انسانهای بد به سیستم یا فضای سایبر شود.
می خواهم به زمان حال باز گردم. مرا چه کار با آینده! می خواهم به شمایی که خواننده این مقاله تا به اینجا بوده اید، هشداری بدهم: مواظب خودتان و خانواده تان باشید! مواظب دستگاههایتان باشید! مواظب رمز و راز هایتان باشید! ساده ترین ابزارها، مثلاً همین موتورهای جستجو – خصوصاً بهترین آنها یعنی همین گوگل – امن نیست.
با این تعداد سندی که در فهرست خود دارد – به روایتی بیش از ۴ میلیارد و به روایتی دیگر بیش از ۸ میلیار صفحه و متن و مطلب و فایل – و این واقعیت که روبوت های آن در هر لحظه دارند صفحات بیشتری را به آن اضافه می کند – فردا نه به شما و نه به من و نه به هیچ کس دیگر رحم نخواهند کرد. و این ابزار نه فقط در دست انسانهای خوب که متاسفانه در دست همه جور آدمی هست، جنایتکاران هم براحتی می توانند از طریق همین موتور جستجو، هر آنچه که بخواهند پیدا کنند و از آنها سو استفاده کنند.
بیشمار دستگاه از کامپیوترها گرفته تا پرینترها، اسکنرها، دستگاههای کپی، فکس، دوربین های فیلمبرداری دیجیتالی، وب کمها و دوربین های عکاسی و … همه و همه در حال حاضر، متصل به این فضای سایبر هستند و روبوت های موتورهای جستجو در حال ایندکس کردن هر آنچه من و شما دارید. فعلاً کاری به این ندارم که ده، یا بیت یا سی سال دیگر، این سیستم ها تا چه حد پیشرفت خواهند کرد.
من از امروز صحبت می کنم و به همه هشدار می دهم که این فضا تا امروز خیلی ها را به ورطه نابودی کشانده است و از این پس نیز خواهد کشید نه به دست یا مغز خودش بلکه به دست یا مغز انسانهایی که به هر دلیلی – آگاهانه یا ناآگاهانه – خواسته یا ناخواسته، چنین خواسته اند. ابزارها بسیار ساده شده اند، ساده تر از آن چیزی که ده سال پیش تصورش را می کردیم. ده سال پیش ما در همین ایران خودمان بایستی با یونیکس آشنا بودیم تا می توانستیم از اینترنت استفاده کنیم. امروز آیا این چنین است؟ بیشمار سایت بر روی اینترنت خوب یا بد، بیشمار آدم متصل به آن، خوب یا بد – و شما نمی توانید همه را بشناسید!
آیا این وحشتناک نیست؟ کمی بیشتر فکر کنیم … وبلاگ ها یکی از این ابزارهای ساده، در دست شما و فرزندانتان است. هشیار باشیم .. آیا باید هر آنچه که به فکرمان رسید در آنها ثبت کنیم؟ آیا باید از هر چه یا هر کس که خوشمان آمد در آنجا بنویسیم؟ آیا با دست خودمان موجب بازی کردن با احساسات، یا روحیه ها، یا آینده، یا هر چیز دیگری از افراد نمی شویم.
ببینید که اگر یک نفر بخواهد با شما یا خانواده شما دشمنی کند براحتی می تواند کارش را از یک وبلاگ ساده شروع کند. از راه انداختن یک سایت ساختگی برای ایجاد شر و دردسر برای خودش یا برای بقیه. – آدم های بد، افراد بد جنس و مریض، هکرها یا جنایتکاران، براحتی می توانند با چند جستجوی سریع و حرفه ای، روی همین موتور جستجوی گوگل، شما یا هر کس دیگری را که بخواهند پیدا کنند – اورکات خیلی راحت شعاع دوستان شما را ترسیم می کند – فاجعه ای است در نوع خودش – و آن وقت براحتی می تواند به روح و روان شما آشنا شود، به علایق و سلایق شما، به آنچه دارید یا می دانید آگاه شود و بعد برود در مثلاً یک وبلاگ شما را تقلید کند یا با آبروی شما بازی کند و به موقع – آن زمان که در نظر دارد – آخرین ضربه را بر سر شما یا خدای ناکرده یکی از اعضای خانواده شما وارد کند. نه … نه … نه … من اصلاً آدم منفی بافی نیستم. اشتباه نکنید، این را وظیفه خودم می دانم که باید این آگاهی را به شما بدهم.

[تعداد: 1    میانگین: 5/5]